خاطره خنده دار-نوش جان

یکشنبه 22 تیر 1393 09:53 ق.ظ
طبقه بندی:خاطره خنده دار، 

خاطره خنده دار-نوش جان




امروز داشتم می رفتم مدرسه
به مادرم گفت : مامان جون کاری نداری؟
اونم گفت : نه پسر گلم نوش جان
تا خود مدرسه سوژه خندم شده بود
نوش جان :دی

.
.
.

چند روز پیش واسه خونمون مشتری اومده بود
مشتری به بابام گفت : توالت از حال باز میشه
بابام هم کم نیاورد و گفت : می خوای واست زیرگذر بزنم که از آشپزخونه بیای بیرون؟

اگه تمایل به تبادل لینک داشتین اینجا رو کلیک کنین


خاطرات خنده دار-مامانم یا جارو برقی

چهارشنبه 30 بهمن 1392 11:08 ب.ظ

خاطرات خنده دار-مامانم یا جارو برقی






چند روز پیش مامانم از پله ها افتاد زمین بدبخت یعنی داغون شد
بعدش بابام اومده بود توی اون حیری ویری می گفت : جارو برقیکه چیزیش نشده!
یعنی ما موندیم که بابام عاشق مامانم شده بود یا عاشق جاروبرقی خونمون!
.


امروزبرای اولین بارمعجون خریدم!!!!پولداریما
به جان خودم،معده ام نمیتونست هضمش کنه بدبخت هنگ کرده بود که چه نوع اسیدی باید ترشح کنه تا هضم شه.. . .
.
اعتراف میکنم یک روز برفی زمستون داشتم میرفتم مدرسه یک زنه صدام کرد و گفت خیر از جونیت ببینید بیا این کیسه ها رو برای من بیار تا سر خیابون من هم که عشغ (اره دانشجوم) صواب ازش گرفتم تا اومدم راه بیفتم ییهو پام لیز خورد و ..... کیسه رفت توی جوب و من در او لحظه همراه با فحش های زنه به سمت افق راه افتادم


خاطرات خنده دار-بهمن ماه

چهارشنبه 16 بهمن 1392 12:13 ب.ظ
طبقه بندی:خاطره خنده دار، 

خاطرات خنده دار-بهمن ماه








آقا یه روز توی مدرسه بودیم
که معلم از یکی از بچه ها پرسید : مساحت دایره چیه
انم حواسش نبود گفت : طول ضرب در عرض
یعنی بچه ها نذاشتن توی کلاس نیمکتی بمونه همه رو جویدن!!!
.
.
.
.
.
.
چند شب پیش واسه خواهرم خواستگار اومده بود.
بابام یه چیزی گفت آخر خنده
گفت : زن و شوهر باید با هم تفاهم داشته باشن
از لجاظ اعتقادی ، دینی ، ایمانی ، مذهبی


خاطره خنده دار-زلزله

یکشنبه 21 مهر 1392 09:08 ب.ظ
طبقه بندی:خاطره خنده دار، 

خاطره خنده دار-زلزله









2 سال پیش توی شهر ما یه مدت خیلی زلزله میومد
از قضا اون مدت درست موقع امتحانای ترم اول بود آقا این معاون ما هم ترسنااک
,اول جلسه ها میومد میگفت اگه زلزله اومد هیشکی حق بیرون رفتن از سالن رو نداره
 اگه خیلی لازم شد فقط میتونین برین زیر صندلی هاتون
حالا یکی نبود بهش بگه بابا صندلی ها که پایه دارن آخه ما چطوری بریم زیرشون
هیچی دیگه وقتی زلزله میومد ما همچنان در حال امتحان دادن بودیم




آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات