خاطره خنده دار خرداد ماه





پند وقت پیشا با دوستام داشتیم بیرون قدم می زدیم
که یه چند نفری رو دیدیم که دارن ترقه می ترکونن
و بعد از ترکیدن هر ترقه خودشون از ترس جیغ و داد و هوار می زنن
اینجا من و دوستانم به علت خندیدن های بیش از حد در بیمارستان بستری هستیم
چه خل و چل هایی پیدا میشن به خدا

.
.
.
چند ماه پیش شوهر عمه م فوت کرد
واسه همینم ما هر هفته 5شنبه ها می رفتیم قبرستون
هر بار یه چند ساعت اونجا بودیم
در جهت تفریحات سالم کرمان های درونم اغتشاش کردن و افکار خبیثی به سراغم اومدن
می رفتم یه قبری که یه نفر بالا سرش نشسته رو پیدا می کردم
با یه قیافه ی اندوه ناک و چشمان ترجیحا خیس می رفتم بالا سر قبره
یه دستی روش می کشیدم و لحطاتی چند خلوت می کردم و می رفتم
دیگه قیافه اون افراد رو خودتون تصور کنین